اگر پرنده نبود درخت که را در آغوش می کشید
ماهی اگر نبود رودخانه که را در آغوش می کشید
واگر پروانه نبود چه کسی گلبرگها را در آغوش می فشرد
برای نشان دادن عشق دو تن را باید جست
وبرای تقدس عشق آغوش دو تن باید بود
بایگانیِ نوامبر, 2008
شعر
ارسالشده در ادبی در نوامبر 10, 2008 | بیان دیدگاه »
فمینیسم رویای ناشناخته زنان
ارسالشده در اجتماعی در نوامبر 10, 2008 | بیان دیدگاه »
همیشه وقتی راجع به زنان وتفاوتهای آنهافکر می کنم دسته آخر به این نتیجه میرسم که تفاوت چندانی بین مریخی ها وونوسی ها وجود ندارد وتفاوت ها بیشتر در نوع نگرشها” نوع ابراز عشق و توانایی ارتباط وواکنش به محیط می باشد که اکثر این تفاوتها در کودکی وبا برنامه ریزی کودک برای آینده نسبت [...]
عدم اعتماد
ارسالشده در اجتماعی در نوامبر 8, 2008 | بیان دیدگاه »
من شنگول ومنگول بی عاطفه ام
بعضی وقتها یه کارایی می کنم که یاد داستان شنگول ومنگول می افتم.نمی دونم چه جوری بگم خیلی وقتها برای اینکه کسی رو دوست داشته باشم بیچاره رو مجبور می کنم هزار بار اعتماد منو به خودش جلب کنه یعنی هزار بار دستاشو از لای در نشون بد ه تا [...]
جعبه خالی
ارسالشده در داستان در نوامبر 5, 2008 | بیان دیدگاه »
در شهری دور افتاده خانواده فقیری زندگی می کردند.پدر خانواده ازاینکه دخترش مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود ناراحت بودچون همان مقدار پول هم به سختی به دست می آمددخترک با کاغذ کادویک جعبه را بسته بندی کرده وآن را زیر درخت کریسمس گذاشت.صبح روز بعد دخترک جعبه را پیش [...]
ترس
ارسالشده در اجتماعی در نوامبر 5, 2008 | بیان دیدگاه »
چهارنوع ترس وجود داردکه ما رااز تعهد دادن باز می دارد
1.ترس از آینده
2.ترس ازصدمه دیدن
3.ترس از انتخاب فرد نامناسب
4.ترس از اینکه ازدواجتان شبیه ازدواج پدر ومادرتان شود
(اگر هرگز نمی خواهید مردی راببیند به او بگویید تو رادوست دارم میخواهم با تو ازدواج کنم می خواهم از تو بچه دار شوم…چنان پا به فرار خواهد گذاشت [...]
در درون سیاهی های گل لاله
ارسالشده در ادبی در نوامبر 2, 2008 | بیان دیدگاه »
(لاله) اگر می خواهی مثل یک عقاب اوج بگیری شاید لازم باشد چندین بار دورسر خودت بچرخی
(یک ابر ) اگر از غروب آفتاب اشک بریزی آنگاه اشکهایت نمی گذارد لبخند زیبای ستارگان را تماشا کنی
وقتی غمها ترا احاطه می کند وآسمان قلبت سیاه میشودوخورشید چشمهایت
داستانی از هند باستان
ارسالشده در ادبی در نوامبر 2, 2008 | بیان دیدگاه »
هیچ میدانید خوشحالی وخوشبختی واقعی از درون خودتان است .وهیچکس قادر نیست مثل خودتان موجب آرامش درونیتان شود .
درابتدای خلقت خداوند انسانها و جهان را آفرید .همگان به یگانگی ووحدت وجود خود با پروردگار خود وعشقی که دردرون خودشان بود واقف بودند وآنرا می شناختند .خداوند همه را دوست داشت ودلیلی نداشت که بزرگترین هدیه [...]
آذربایجان
ارسالشده در آذربایجان در نوامبر 2, 2008 | بیان دیدگاه »
من پان ترکیست نیستم
امروز می خواهم راجع به آذربایجان بنویسم سرزمین گندمهای سبز –سرزمین آتش –سرزمین دختران گیس بلند دل نازک- سرزمین مادری سهند وسبلان ودست آخر سرزمین لاله های نارنجی . می خواهید با من به آذربایجان سفری کنیدواز فرهنگ وآداب ورسومش بیشتر بدانید این سرزمین همیشه درارتباط نزدیک با سرزمینهای پارسی گوی [...]
دوست داشتن
ارسالشده در اجتماعی در نوامبر 2, 2008 | بیان دیدگاه »
تا زمانی که خودتان را دوست نداشته باشید وبه خودتان عشق نورزید قادر نخواهید بود به کسی عشق بورزیدیاعشق کسی را احساس کنید
از روزی که متولدمی شویم تا روزی که می میریم از راههای زیادی به دنبال عشق می گردیم گاهی عشق را به طور آشکار می طلبیم گاهی عشق را به طور ناملموس [...]